الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
329
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل دوّم / در تاراج كردن اثاث و شيون كردن حرم محترم بر آن حضرت سيّد گويد : كنيزكى از جانب خرگاه حسين عليه السّلام مىآمد مردى با او گفت : يا أمة اللّه سالار تو كشته شد . آن كنيزك گفت : من شتابان سوى بانوى خويش رفتم و فرياد زدم زنان حرم برجستند صيحه بر آوردند و آن مردم بر يكديگر پيشدستى مىكردند بر غارت خيام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نور چشم زهرا - سلام اللّه عليها - چنان كه چادر از سر زنان مىكشيدند و دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حريم او همه مىگريستند و از فراق حمات و احبّاء شيون مىكردند . ( 2 ) حميد بن مسلم روايت كرد كه : زنى ديدم از بنى بكر بن وائل با شوهرش در سپاه عمر سعد بود و هنگامى كه ديد مردم بر زنان حسين عليه السّلام و خيام آنها در آمده غارت مىكنند شمشيرى در دست گرفت و جانب خيام آمد و گفت : اى آل بكر بن وائل آيا دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تاراج مىكنند لا حكم الّا اللّه يا لثارات رسول اللّه فرمان خدا راست و بس ، به خونخواهى رسول خدا برخيزيد . شوهرش او را بگرفت به جاى خود بازگردانيد . راوى گفت : آنگاه زنها را از چادرها بيرون كردند و آتش در آنها زدند زنان سر برهنه جامههاشان ربوده پاى برهنه گريان بيرون آمدند خوار و اسير و گفتند : شما را به خدا ما را نزديك مصرع حسين عليه السّلام بريد چون بردند و ديدهء زنان به آن كشتگان افتاد فرياد بر آوردند و بر روى زدند . ( 3 ) راوى گفت : به خدا قسم فراموش نمىكنم زينب دختر على عليه السّلام زارى مىكرد و به آواز سوزناك و دلى پراندوه مىگفت : « يا محمّداه ! صلّى عليك مليك السّماء هذا حسين مرمّل بالدّماء مقطّع الاعضاء و بناتك سبايا الى اللّه المشتكى و الى محمّد المصطفى و الى علىّ المرتضى و الى